خرید بک لینک
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی من سلسله موجم تو سلسله جنبانی از آتش سودایت دارم من و دارد دل داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟ روی از من سر گردان ،شاید که نگر

برچسب: شعری,زیبا,شاعر,نامدار,معیری,هدیه,جانباختگان,معدن,گلستان, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

چگونه پسری فقیر توانست مشهورترین پرورشدهندهی اسب شود مانتی رابرتز فرزند یک تعلیمدهندهی اسب دورهگرد بود که از اصطبلی به اصطبل دیگر، از مسابقهای به مسابقه دیگر و از مزرعهای به مزرعه دیگر میرفت تا اسبها را آموزش دهد. بنابراین درس خواندن آن پسر در دبیرستان مرتبا با وقفه مواجه میشد. وقتی که سال آخر دبیرستان بود از او خواسته شد تا در یک صفحه بنویسید که در آینده میخواهد چه کاره باشد. آن شب او هفت صفحه در توصیف هدف خود یعنی داشتن یک مزرعه پرورش اسب نوشت. او درباره رویای خود با تمام جزئیاتش نوشت و حتی یک شکل از یک مزرعه 200 جریبی که در آن محل ساختمانها و اصطبلها و مسیر مسابقه مشخص شده بود

برچسب: نوشته,جالب,خواندنی, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم می گوید که دروغی تو ، دروغ که فریبی تو. ، فریب قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای راستی آیا رفتی با باد ؟ با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟ در اجاقی طمع شعله نمی بندم، خردک شرری هست هنوز ؟ قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم م

برچسب: زیبای,قاصدک,شاعر,نامدار,مهدی,اخوان,ثالث, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه توتو هستی من شدی از آنی همه من من نیست شدم در تو از آنم همه تو باز آی که تا به خود نیازم بینی بیداری شب های درازم بینی نی نی غلطم که خود فراق تو مرا کی زنده رها کند که بازم بینی هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بی رحم تو بیزارتر است بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا حقا که غمت از تو وفا دارتر است خود ممکن آن نیست که بر دارم دل آن به که به سودای تو بسپارم دل گر من به غم عشق تو نسپارم دل دل را چه کنم بهر چه می دارم دل در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است از درد تو هیچ روی درمانم نیست درمان که کند مرا که درد

برچسب: بسیار,زیبا,شاعر,عارف,نامدار,مولانا, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن طلب گشایش کار ز کارساز کردن پی طاعت اله همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشدکه دل شکسته ای را به سرور شاد کردن به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشدکه به روی ناا

برچسب: مطلب,بسیار,زیبا,زنده,عارف,نامدار,بهایی, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

خار در پیراهن فرزانه میریزیم ما گل به دامن بر سر دیوانه میریزیم ما قطره گوهر میشود در دامن بحر کرم آبروی خویش در میخانه میریزیم ما در خطرگاه جهان فکر اقامت میکنیم در گذار سیل، رنگ خانه میریزیم ما در دل ما شکوهٔ خونین نمیگردد گره هر چه در شیشه است، در پیمانه میریزیم ما انتظار قتل، نامردی است در آیین عشق خون خود چون کوهکن مردانه میریزیم ما هر چه نتوانیم با خود برد ازین عبرتسرا هست تا فرصت، برون از خانه میریزیم ما در حریم زلف اگر نگشاید از ما هیچ کار آبی از مژگان به دست شانه میریزیم ما + نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 22:17 توسط برومند |

برچسب: بسیار,زیبا,شاعر,معروف,صائب,تبریزی, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

بعد از حمله ی مغول در اوایل قرن هفتم (617 هـ) و سیطره ی آنان بر ایران، نوشتن کتب تاریخی در قرن های هفتم و هشتم رواج پیدا کرد. این سنّت همچنین در قرن نهم نیز ادامه پیدا می کند. مغولان علاقه ی زیادی داشتند که حملات وحشیانه ی شان- که اغلب همراه با قتل و غارت، ویرانی، تجاوز و اعمال غیر انسانی بود و خود آن را فتوحات دلاورانه! می پنداشتند- در صفحات کتب تاریخ ثبت شود تا برای آیندگان به یادگار بگذارند و آن را مایه ی مباهات می دانستند؛ بنابراین از نوشته شدن کتاب های تاریخی حمایت می کردند. نگاهی گذرا به فهرست کتابهای تاریخ ادبیّات و سبک شناسی و توجه به شمارگان کتب تاریخی نوشته شده در این دوره، به وضوح

برچسب: معرفی,کتاب,تاریخی,جوینی, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابیبه چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی دل من نه مرد آنست که با غمش برآید مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی عج

برچسب: غزلی,زیبا,زنده,سعدی,شاعر,معروف, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است. کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه جز پیش پا را دید نتواند، که ره تاریک و لغزان است و گر دست محبّت سوی کس یازی، که به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛ که سرما سخت سوزان است نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک. چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است، که پس دیگر چه داری چشم ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟ مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهنچرکین! هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی... دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخگوی، د

برچسب: زمستان,شاعر,نامدار,مهدی,اخوان,ثالث, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

تهوع ، یکی از معروفترین رمانهای ژان پل سارتر است که در سال ۱۹۳۸، زمانی که سارتر استاد دانشگاه بود، منتشر شد. تهوع راجع به مردی سی ساله به نام «آنتوان روکانتن»، مورخ افسرده و گوشهگیری است که به این باور میرسد که اشیاء بیجان و موقعیتهای مختلف، بر تعریف اواز خود و آزادی عقلانی و روحیاش لطمه میزنند و این ناتوانی، او را دچار تهوع میکند. رمان تهوع یکی از محوریترین آثار مکتب اگزیستانسیالیسم است. سارتر در سال ۱۹۶۴ به خاطر این رمان برندهی جایزهٔ نوبل ادبیات شد اما از پذیرش جایزه سر باز زد. آنتوان روکانتن، قهرمان رمان تهوع، تک و تنها در شهر بوویل زندگی می کند. هر چند دست اندر کار پژوهشی تاریخ

برچسب: معرفی,کتاب,تهوع,سارتر, نویسنده: نیما حسنی تاريخ: سه شنبه 31 مرداد 1396 ساعت: 1:11

صفحه بندی